![]() |
![]() |
|
| مرلین-عاشق خدا-همه رودوست دارم-حتی بدترین ها رو دوست دارم. |
|
سلام.
آقایان و خانوم ها اول از همه عذر می خوام که خیلی دیر آپ کردم. ۳ روزپیش خیلی غمگین بودم.اصلا حس خوشبختیم نمیومد.شب قبلش با خدا دعوام شده بودش. خیلی ازش دلخور بوم.می دونین به خاطر یه مسئله ی خیلی کوچیک با هم بحثمون شد. داشتم آماده می شدم که برم تو بهشت یه چرخی بزنم تا حالم بهتر بشه که دیدم خدا ایستاده جلوی در اتاقم. بهم گفت پسرم می تونم بپرسم کجا میری؟منم که خیلی عصبانی بودم از دستش گفتم اره.می رم جهنم. حس کردم از دستم ناراحت شده.زودی راستشو بهش گفتم.گفتم می خوام برم پیش فرشته.دلش برام تنگ شده بود.بهم زنگ زد گفت می خوام ببینمت. بعد همینجوری که داشت از اتاق خارج می شد گفتم خدا جونم .بابای عزیزم.از دستم ناراحتی؟ برگشتو و دستشو گذاشت رو شونه هام و گفت.نه.تو پسر منی و من خدای تو وقتی شب رسیدم خونه رفتم پیش خدا.دیدم در اتاقش بازه منم دیگه در نزدم. رفتم بالای سرش دیدم داره ادم های بهشتی و جهنمی رو داره از هم جدا می کنه. منم فوضولیم گرفتو و برگه رو نگاه کردم. دیدم ای بابا.همه رفتن تو بهشت.(فقط خودش میی فهمه داره چیکار می کنه) گفتم بهش یعنی جهنم خالی می مونه.گفت از نظر من همیشه جهنم خالیه و من ادمای گناهکار رو هم دوست دارم.فقط نمی دونم چرا وقتی من اون ادمای گناهکارو می بخشم چرا خودشون حاظر نمی شن همدیگه رو ببخشن. من که زیاد از حرفاش چیزی نمی فهمیدم.گفتم بابا بی خیال.من که رفتم. (بعضی وقتا این خدا فقط بلده فلسفه ببافه.) امیدوارم یه روز معنی حرفشو بفهمم.شاید هم شماها معنی حرفشو بلد باشین. پس لطفا برای من هم بنویسین که این پدر من منظورش چیه؟ دوستون دارم.بای. راستی تا یادم نرفته.خدا گفتش که بهتون بگم که همه شماها رو از دور می بوسه. لطفا شما هم اونو ببوسین.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 12:41 PM توسط مرلین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
شیما.اولین لینک دختری که تو آسمون دیدمش سمیرا فری ناز آرین فر(به حرفاش گوش کنین) حمیده آقای عظیمی(شیمی آلی) وب نوشت محرمانه یک دختر انت پطروسیان(دختر به صلیب کشیده شده) |
|
RSS
|