![]() |
![]() |
|
| مرلین-عاشق خدا-همه رودوست دارم-حتی بدترین ها رو دوست دارم. |
|
آقایان و خانوم ها بدون مقدمه دیروز تو اتاقم خوابیده بودم و داشتم با خودم فکر می کردم.به همه چی فکر میکردم. (به دوستام.به پدرم.به خودم...).می دونین راستش از کوچیکی دلم می خواست که از کارای پدرم سر در بیارم.اما تا حالا که موفق نشده بودم. پدرم از اون کوچیکی که یادم میاد همیشه روی سیستم کامپیوتر نرم افزارهای زیادی رو داشت.که یکیشم همین یاهو مسنجره.اونم بیشتر وقتشو با همین یاهو مسنجر و چک کردن میل باکس می گذروند. همیشه بهش می گفتم اخه پدر من شما کار دیگه ای نداری که اینقدر می چتی.اما خوب من نمی دونستم داره با کی چت می کنه.(بالاخره چون من پسرشم باید می فهمیدم دیگه). یه روزکه داشت میرفت تو اتاقش چت کنه منم به بهونه این که می خوام اتاقشو تمیز کنم رفتم دنبالش(به خاطر این که شک نکنه بوسشم کردم). دیدم که می خواد با مسنجر کار کنه.حالا موقعش بود(دزدیدن پسورد یاهو رو میگم.باید از رو دستش پسوردشو می خوندم.).خلاصه هی من خودمو به سیستم نزدیک میکردم. آخیشششش.بالاخره موفق شدم.خوندمش. فردای اون روز پدرم باید میرفتش تو بهشت یه چرخی بزنه ببینه همه چی روبراهه یا نه.کسی چیزی کم نداره. من هم باید از این فرصت استفاده میکردم.همین که پدرم رفتش بیرون.رفتم سراغ سیستم. نرم افزار یاهو رو باز کردم و آی دی و پسورد رو هم وارد کرد.( وای خدای من باز شد) خیلی خوشحال شدم. خیلی غیر منتظره بود.پدرم تو لیستش خیلی ها رو آد کرده بود.اصلا میشه گفت همه ادم ها رو.خیلی هم براش آف گذاشته بودم.(تو دلم گفتم یعنی واقعا چه جوری با همشون می چته.) نمی دونین چه آف های خیلی نازی بودن.همه از مشکلاتشون گفته بودن.بعضی ها پول می خواستن.بعضی ها آزادی می خواستن.بعضی ها سلامتی می خواستن. هرکی یه چیزی گفته بود به پدر م.(تو دلم گفتم حالا چجوری می خوای همه اینا رو جواب بدی.)(حالا فهمیده بودم که چرا اینقدر می چته.)(آخه مصرف کارت اینترنتمونم خیلی بالا رفته بود.).رفتم سراغ میل باکس. وای پدر من..میل باکسش پرپرشده بود.اصلا دیگه جا نداشت.(با خودم گفتم این پدر من هم خیلی مهم شده ها). البته خوب می دونین بیشتر ایمیل ها خیلی غمگین بودن.همه با پدر من درد دل می کردن.خداییش که پدرم(همون خدا رو میگم)خیلی دلش بزرگه. آخه جچوری این همه غم و غصه رو تحمل می کنه. می دونین.باور کنین که همه براش میل زده بودن.حتی اون آدم هایی که به نظر ما خیلی گناهکار بودن.زندانی ها.معتادها.حتی اعدامی ها. آمریکایی .انگلیسی.ایرانی. همه و همه. نمی دونم.حالا دیگه مطمین شده بودم که پدر من و خدای شما و من تو قلب همه آدم ها هستش و زندگی می کنه. باید می رفتم یه کارت اینترنت می گرفتم براش.(آخه قرار ود باز هم بیاد به حرفای شما گوش کنه و به ای میل هاتون هم جواب بده.) راستی یه خواهش. اگه ممکنه براش ای میل شاد هم بفرستین.باور کنین که دیگه افسردگی گرفته.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 10:28 AM توسط مرلین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
شیما.اولین لینک دختری که تو آسمون دیدمش سمیرا فری ناز آرین فر(به حرفاش گوش کنین) حمیده آقای عظیمی(شیمی آلی) وب نوشت محرمانه یک دختر انت پطروسیان(دختر به صلیب کشیده شده) |
|
RSS
|