![]() |
![]() |
|
| مرلین-عاشق خدا-همه رودوست دارم-حتی بدترین ها رو دوست دارم. |
|
سلام .خانوم ها و آقایان
باز هم مثل همیشه دیر آپ کردم.... چند روزه پیش داشتم با پدرم صحبت می کردم. اخه چند وقتی میشد که زیاد لوسش نکرده بودم و بغلش نمی کردم.نه این که دلم نخواد.آخه بغل کردن فرشته بیشتر بهم می چسبه بچه ها دیدم پدر جونم شاکی شده.از دست من نه.الان بهتون می گم. می دونین بچه ها خدا جونم شاکی بود که چرا مردم همش دارن از عذابه جهنم می گن و هیشکی از خوبیای پدرم حرف نمی زنه.چرا همه تو ذهنشون از پدر من تصویری ساختن که اون تصویر بیشتر شبیه به دراکولا و گودزیلا هستش .چرا مردم کمتر فکر می کنن که شاید پدر من واقعا خیلی ناز و ماه باشه. پدرم می گفتش من نمی دونم اخه چه جوری باید به این آدما بفهمونم که راجع به خوبی های من بیشتر حرف بزنین تا منو مثل کسی بدونن که فقط دوست داره بیشتر همه چیز رو آتیش بزنه. من بهش گفتم ای بابایی خوشگلم.پاپای خودم.دوست داشتنیه من.خوب این که ناراحتی نداره.خوب می خوای اون آتیش جهنمو خاموش کن تا اینقدر ازت نترسن.(داشتم سر به سرش می ذاشتم) اون هم یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کردو بهم گفتش من دوست دارم همه آدما رو بفرستم به بهشت. بهم گفت کی گفته جیب برها به بهشت نمی روند. کی گفته من به خاطر این که یه دختر یه تار از موهاش بیرونه اونو از آتیش جهنم اویزون می کنم. وقتی پدرم این حرفا رو می زد پیش خودم فکر کردم که اگه واقعا پدرم اینجوری بود اصلا چرا بهشتو افرید.چون فکر کنم هممون میرفتیم به جهنم. من خودم باور دارم که تنهه ۲ چیز در دنیا پایانی نداره.۱- حماقت آدما ۲-مهربونی خدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 5:46 PM توسط مرلین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
شیما.اولین لینک دختری که تو آسمون دیدمش سمیرا فری ناز آرین فر(به حرفاش گوش کنین) حمیده آقای عظیمی(شیمی آلی) وب نوشت محرمانه یک دختر انت پطروسیان(دختر به صلیب کشیده شده) |
|
RSS
|