![]() |
![]() |
|
| مرلین-عاشق خدا-همه رودوست دارم-حتی بدترین ها رو دوست دارم. |
|
مرلین.
سلام.خانوم ها و آقایان بچه ها امروز می خوام بگم که خیلی بدین.خیلی بدین.خیلی. دیروز داشتم تو اتاقم با سیستم ور می رفتم که صدایی شنیدم اولش توجهی نکردم.گفتم بی خیال.اما بعدش که باز هم همون صدا رو شنیدم کنجکاو شدمو و رفتم ببینم چه خبره. از اتاق اومدم بیرون و دنبال منبع صدا رفتم.تقریبا هرچقدر که احساس می کردم به صدا نزدیکتر میشم مطممئن تر می شدم که صدا صدای گریه هستش.اما خدایا صدای کی می تونه باشه. گفتم شاید یکی از فرشته ها با نامزدش دعواش شده و داره گریه می کنه. اما نه.اخه هیشکی اون وقت روزخونه نبود.صدا منو به اتاق پدرم راهنمایی می کرد.پشت در اتاق که رسیدم مطمئن شدم که صدا از داخل اتاق پدرم هستش.ار تعجب داشتم شاخ در می آوردم. سعی می کردم از لای سوراخ توی اتاقو نگاه کنم. .خدایا چی میدیدم.باورم نمی شد. نمی دونم چی بگم.پدرم.عزیز من.خوشگل خودم.خدای خودم .داشت اشک می ریخت. باورم نمیشد.شوکه شده بودم.خواستم برم تو اتاق .اما گفتم نه شاید اگه من برم تو اتاق غرورش بشکنه. اما بعد گفتم باید برم پیشش.دلمو زدم به دریا و رفتم تو اتاق.دیدم سریع خودشو جمع و جور کردش و در حالی که پشتش به من بود گفتش اتفاقی افتاده پسرم. گفتم نه.اما ظاهرا برا شما اتفاقی افتاده. گفتم پس چرا نمی خوای من بفهمم که داری اشک می ریزی.برگشت بهم نگاه کرد و تو چشام زل زده بود.خیلی سخت بود.به چشای پدرت نگاه کنی در حالی که داره اشک میریزه. گفت می دونی چیه مرلین جانم.گفتم نه عزیزم نمی دونم.گفتش دلم شکسته.دلم گرفته. گفتم آخه چرا؟ مگه دل شما هم می شکنه.گفتش می دونی چیه.بعضی وقتاخیلی دوست دارم که یکی از این آدما هم یه حالی از من بپرسه و حداقلی ایمیلی .یا اس ام اسی .یا حتی یه آف کوچولو برام بذارن اما الان که ۲ روز هیچ کس بهم پی ام نداده.بعد با دستام سرشو اوردم بالا و گفتم پدر خوشگلم.خدای خودم ناراحت نباش.اخه اون ها هم گرفتاری دارن.اما من به شما قول می دم که بهشون بگم هوای شما رو هم داشته باشن.شما خودتو ناراحت نکن.می دونی که اگه ناراحت بشی مرلین می میره.اونم بوسم کردو بعد هم من بغلش کردم. حالا بچه هامی خوام ازتون خواهش کنم که پدرمو فراموش نکنین.باور کنین که شماها رو خیلی دوستون داره.خیلی.خیلی به شما ها وابسته شده.شما نباید تنهاش بذارین.اگه تنهاش بذارین حالش خیلی بد میشه.خیلی. دوستون دارم.مرلین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 9:46 AM توسط مرلین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
شیما.اولین لینک دختری که تو آسمون دیدمش سمیرا فری ناز آرین فر(به حرفاش گوش کنین) حمیده آقای عظیمی(شیمی آلی) وب نوشت محرمانه یک دختر انت پطروسیان(دختر به صلیب کشیده شده) |
|
RSS
|